حس نهان

بنویسم یا ننویسم

خیلی چیزا نوشتنش ممکنه بار ذهنی رو کم کنه اما مردد میشی چقدر بار ذهنی در مخاطب ایجاد میکنه!

با این وجود می نویسم از جدایی و مراسمهاش،‌از فاتحه و تسلیت گفتن ها و...


خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که سهم نقش بازی کردن تو زندگی این روزهای ما خیلی زیاد شده، اونقدر که دیگه همه اش داری نقش های متفاوت می بینی، رل و شخصیت شاد در مراسم عروسی،‌ تیپ و شخصیت اندوهگین در مراسم عزا و مثل سینمای این روزها همه شخصیتها و نقشها کلیشه ، تکراری ، سطحی و غیرواقعی، کسی که تو سالن غسالخانه هق هق ش هفت اسمون رو رد کرده ،‌ نیم ساعت بعد تو رستوران بابت پیاز کنار چلوکباب سلطانی با کافه چی‌ و شاگردش بحث و جدل میکنه و چنان با ولع می خوره،‌ طوری که باور میکنی اینجا ضرورتش اینه، سر میز دولپی.

خیلی احمقانه س که موقع دفن کردن یه میتی،‌ خویشان و اقرباش شروع کنه به دید زدن که کی کم گریه کرده و از مرگش خوشحاله و یا فلانی چقده دوسش داره که اینطوری ضجه میزنه!

اگه این وسط بگی حواستون به فلانی باشه که حالش خوب نیس و نا نداره! اون مرحوم یا مرحومه که دیگه رفته و دس ما بهش نمیرسه اما اینی که اینجا جلو چشتون رو ببینین، نگاهی بهت میکنن انگار کفر می گی

لازم نیس از ارایش و رژ لب عزا گونه یا ست لباسهای مشکی صحبت بشه چون اظهر من الشمسه.

شیوه تسلیت گفتن هم نوبره،‌غم آخرت باشه‌یعنی منتظر مردن تو هستیم!

مداح و روضه خون و بازدید کننده هم کارشون رو زمانی خوب انجام میدن که ببینن صاحب عزا از گریه و شیون از حال میره، حالا هرکدوم به یه شیوه ای اشکش رو در می ارن،‌ زیرکانه ترینش بازدید کننده س که با یا داوری خاطرات و اینکه حیف شد بازمانده رو بی رحمانه مورد هجوم قرار میدهند!

گفتنی زیاده اما مهترینش اینه که وقتی یکی کنارت باشه یا در دسترس،‌نبینی ش، اما وقتی مرد، مرگی که تقریبا کسی رو سراغ نداریم ازدسش در رفته باشه،‌ اونوقت ضجه بزنیم

بگیم مرحوم یا مرحومه چقدر حسرت خورد،‌بعد از هر احمقی احمقانه تر رفتار کنیم و بازم حسرت بخوریم

جلو چشمون می بینیم یکی رو چال میکنن، بازم نگران مسائل پوچ و ظاهری هستیم 

+ ; ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢
comment نظرات ()