حس نهان

بخشی از کتاب نشت نشا

بخشی از کتاب نشت نشا آقای رضا امیرخانی رو با ای میل دریافت کردم که در ادامه مطلب می گذارم.

ادامه مطلب
+ ; ٧:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
comment نظرات ()

مطهری و ما

زنگ زده که حتما درانتخابات شرکت کنی و فقط و فقط به مطهری رای بده، نه اولین نفر بود و نه آخرین نفر،‌ می پرسم چرا مطهری؟! میگویند چون می خواهیم به حاکمیت ثابت کنیم و... میگم تجربه دوم خرداد باعث نشد اینطوری رای ندهید! یا حداقل وقتی به کسی رای میدی یه خورده درموردش تعمق کنی و بدونی این کیه؟ چه گرایشی داره و چه توانایی؟ بعدا بخاطر رای ی که براثر لجبازی یا ذهنیت خودت بهش دادی ،‌بعدا طلبکار نشی و بهش فحاشی نکنی. درس که مطهری به نسبت دیگران صادق تر و شجاع تر هس ولی تعریفی از دین داره یا منافع ملی داره که با دیدگاه تو اشتراک خیلی کمی داره اونوقت بخاطر رای ی که دادی انتظار داری اون کاری بکنه که تو دوس داری و می پسندی. اما اون کاری میکنه که فک میکنه درسته.

 

+ ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٦
comment نظرات ()

ما و انتخابات

در ایام ماضی و قدیم، همون زمان شاه (نور به قبری) چون در رفاه کامل بودیم و اینکه تلویزیون حکومتی از اون اول هم ترحیم شده بود و برای اینکه تنوعی بشه بچه محل ها جمع میشدن دنگی دونگی پول می ذاشتن یکی بره سینما و بعد بیاد فیلم رو تعریف کنه، صد البته این کار خیلی حسن داشت،‌ناخواسته بستر روایی رو رشد می دادیم و اجازه میدادیم هرکسی شانس خودش رو در دیدن و بیان فیلم امتحان کنه، چون هردفعه یکی انتخاب میشد که بره سینما ، این انتخاب یه خورده هیجان انگیز و با طراوت بود، تنها مسئله اینکه کی بره نبود، اینکه بتونه بیاد و درس تعریف کنه و حالی به جمع بده. این بود که به عمیق ترین چالش برمیخوردیم مساوات یا عدالت،‌ در این بین گاهی یکی میون داری میکرد و میگف خب حالا بذارین فلانی یکم حال کنه و بره فیلم ببینه و بیاد برای ما تعریف کنه!

حالا تو این انتخابات باس سمت عدالت و گرف یا مساوات ، اینکه یکی بره حداقل گرهی ایجاد نکنه یا اینکه یکی بره شاید به نون و نوایی برسه؟

+ ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۱
comment نظرات ()

وصیت

ادمهای بزرگ معمولا توصیه های خوبی دارن حالا چه در طول زندگی و چه بصورت مختصر در وصیتشون، اگه اخلاق گرا باشن معمولا توصیه های اخلاقی می کنن، از تقوی و نظم گرفته تا دوری از پلیدی ها. شنیدن یه چیزای عمیقی از ادمهای بزرگ تاثیر گذارتره تا از کسی مثل خودمون که کلی پاش لغزیده. لذا نمیشه چیزی رو پیشنهاد کرد که در عمل توش مونده باشی،‌اما یه سری تجربیات هس که عمل بهش خیلی راحته،‌مثل چی

مثل دیدن اصفهان، مثل یه کوهنوردی یا خوندن کتاب خوب. اما میشه مثل وصیت کرد مثل پرفسور پوپ من رو کنار زاینده رود دفن کنین،‌یا دامنه دماوند، یا مثلا زیرسنگ لحد چن تایی کتاب گذاشت برای موقعی که حوصله ش سر میره چن ورقی بخونه! اینطوریه که من خیلی لذت گرا شدم،‌ از اینده که مطمئن نیستم، حال هم چندان چنگی به دل نمیزنه اما خب،‌سعی میکنم به فراخور توان لذت ببرم. امیدوارم شماهیچ وقت حسرت گذشته رو نخورید

+ ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩
comment نظرات ()

تکرار مکررات

معلم دینی میگفت تو اون دنیا خیلی از مردم تقاضا میکنن تا دوباره به این دنیا برگردن تا جبران کنن اما پذیرفته نمیشه، استدلال هم میکرد واسه اینکه اینجا که هستی هزار جور هشدار و نشانه و ... هست که اگه بخوای میتونی استفاده کنی، اینکه یکی می میره، خب دارن یه جوری بهت خبر میدهن که تو حواست رو جمع کنی،‌ مسلمه که همه هم حواسهاشون رو جمع میکنن و مثلا تو مراسم شروع میکنن به اینکه فلانی چیکار کرد و ... تقریبا میشه گفت من هیچ عروسی به حرف و حدیثی ندیدم همینطور هیچ عزایی، با اینکه خیلی سعی میکنم دوری کنم،‌اما غالب طرف صحبت میشم یا شاهد بگو مگوها و قصه ها. مهم این نیس که دونفررفتن زیر یه سقف مهم اینه که شان این یا اون، این خانواده یا اون خانواده رعایت نشده، مهم هم نیس واقعا رعایت شده یا بی ادبی، مهم اینه که بگن ما خیلی اره هستیم و باس حواستون به ما باشه، همون ادمایی که قبل از مراسم کلی واسه هم کارت تبریک میفرستن و از خانواده هم تعریف میکنن که داریم با چه خانواده ای وصلت می کنیم،‌اما تقریبا از مراسم صف بندی ها شکل می گیره و هرکسی سهمش رو میخواد! عینا تو عزاداری هم همینطور،‌حالا عزاداری امام حسین باشه یا یکی ازبستگان، صف بندی اگه از سرخاک و تدفین شروع نشه، سوم یا نهایتا هفتم خودش رو نشون میده. ممکنه روزهای اول انگشت حسرت به دندان بگیرن یا به پیشانی بکوبن،‌اما یه ادم ساده دل فقط باور میکنه که عبرت گرفتن و دیگه حواسشون بیشتر جمع و کمتر خودشون و دیگری رو می آزارن!

میگین چرا؟! چون عادتی که طی سالها نهادینه شده،شیوه تفکر و رفتاری که عجین شده، با یه ازدواج یا دیدن یه مرگ تغییر نمیکنه

+ ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
comment نظرات ()

بنویسم یا ننویسم

خیلی چیزا نوشتنش ممکنه بار ذهنی رو کم کنه اما مردد میشی چقدر بار ذهنی در مخاطب ایجاد میکنه!

با این وجود می نویسم از جدایی و مراسمهاش،‌از فاتحه و تسلیت گفتن ها و...

ادامه مطلب
+ ; ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢
comment نظرات ()